حسن حسن زاده آملى
58
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
از ميل و شفرة و محذا « 1 » نشگر ده دان ذكر پولاد انيث ضدش « 2 » و اسكاف كفشگر خنزير خوك ورجس نجس « 3 » هلب كاسموى « 4 » * تسخان و قفش « 5 » كفش نثا چون بنأ خبر شكر « 6 » است و فرج و حر « 7 » كس و كين « 8 » اندرون آن * مهبل دهانش و قهبلس و زب و ايرنر « 9 » خصيه « 10 » است خايه عانة زهار « 11 » است و سرة ناف * ثغرة مغاك « 12 » سينه و رماعة « 13 » تار سر كابوس دان سكاچه « 14 » و ضاغوط و نيدلان * جاثوم هم « 15 » مندد و هتاك پرده در « 16 » منهاج و منهج و جدد و قصد راه راست * ورد و شريعة و عطن و مورد آبخور « 17 »
--> ( 1 ) صحيح آن مخداء بالف ممدوده است . هر سه بمعنى نشگرده و آن آلت و افزارى است صحافان و كفش دوزان و سرجان كه بدان پوست را ببرند و بتراشند ( 2 ) يعنى ضد و مقابل پولاد كه آهن نرم بوده باشد انيث گويند و آهن خوب و محكم كه او را پولاد گوئيم عرب آن را ذكر ( بر وزن كمر ) نامند ( 3 ) نجس نيز عربى است يعنى پليد بنابر شهرت تفسير بان شده ( 4 ) كاس بر وزن طاس بمعنى خوك نر و كاسموى يعنى موى كاس كه موى خوك باشد ( برهان قاطع ) ( 5 ) معرب كفش است ( 6 ) بكسر شين نيز صحيح است ( 7 ) اصل آن حرج است زيرا جمع آن اخراج مى باشد و صيغه جمع غالبا كلمات را باصلش برميگرداند ( شرح النظام ) ( 8 ) بفتح كاف گوشت پاره اندرون فرج ( كنز اللغة ) ( 9 ) آلت تناسل ( 10 ) بكسر خاء نيز صحيح است ( 11 ) زهار بكسر اول شرمگاه را گويند كه موضع فرج و ذكر باشد عانه را بسيارى بموى زهار معنى كرده اند و بعضى چون كنز اللغة بهردو ( 12 ) مغاك بر وزن هلاك بمعنى گودال است خواه در زمين و خواه در غير زمين باشد . ثغره چاه سينه كه در بن حلق مىباشد ( 13 ) يعنى تارك سر زيرا تار بمعنى تارك آمده و تارك بفتح ثالث بمعنى فرق سر و ميانه سر باشد . رماعه آنجاى از سر كودك كه ميجنبد ( منتهى الارب ) ( 14 ) سنگينى كه در خواب بمردم عارض شود كه از حركت و حرف باز مانند و قادر به هيچ كارى نباشند . كابوس آنچه در خواب بر سر آدم ميافتد و آن را به فارسى سكاجه گويند و آن مقدمه صرع باشد ( كنز ) ( 15 ) يعنى ضاغوط و بندلان بكسر نون و حركات دال و جاثوم نيز چون كابوس بمعنى سكاچه باشند ( 16 ) رسوا كننده ( 17 ) يعنى جائى از كنار رودخانه و مانند آن كه انسان و حيوان از آنجا آب خورد .